تبارشناسی واژه‌ی «نَفْس» در زبان‌های سامی با بررسی کاربردهای معانی آن در قرآن و عهدین

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، قم، ایران

2 استاد گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه علامه طباطبائی

چکیده

حضور واژه‌ی «نَفْس» و مشتقاتش در شاخه‌های زبان‌ سامی و کاربرد متعددش در قرآن و عهدین، نشان از قدمت و اهمیت آن دارد که پژوهش دربارۀ آن بایسته است. ساختار واژه در شاخه‌های شمال شرقی و شمال غربی «ن پ ش» و در شاخه‌های جنوبی «ن ف س» است که نشان از تحول آن در فرایند انتقال از شاخه‌‌‌ای به شاخه‌ی دیگر دارد. پژوهش حاضر با روش تاریخی تطبیقی به تبار‌شناسی این واژه‌ در زبان‌های سامی و بررسی کاربرد مصادیق و معانی آن در قرآن و عهدین و ارائه موارد اشتراک و افتراق آن ، پرداخته‌است. شواهد نشان می‌دهد که وجوه اشتراک در ساختار و معنا به مراتب بیشتر از افتراق است. واژه در برخی از شاخه‌ها توسعه‌ی معنایی بیشتری داشته که این گسترش در قرآن و عهدین نیز مشهود است. «استراحت کردن» و «حیات» دو معنای مشترک واژه در تمامی شاخه‌ها است و معانی متعدد دیگر از این دو معنا  گسترش یافته‌اند.  معانی واژه بعد از توسعه‌ی معنایی در تمامی شاخه‌ها بیشتر ناظر بر‌ مسائل ماورائی، چون خداوند، روح و جان است. برخی از واژه پژوهان زبان عربی به ارتباط این واژه با واژه‌ی «نَفَس» پرداخته‌اند در حالی که این موضوع در شاخه‌های دیگر زبان سامی وجود ندارد

تازه های تحقیق

نتایج تحقیق

از مباحث گذشته نتایج ذیل به دست مى‏آید:

  1. ماده­ی (ن ف س) در تمام شاخه­های زبان سامی وجود دارد. ساختار آن در این زبان­ها کمترین تغییر را داشته است. نفس­کشیدن و حیات از معانی اولی این ماده است که به مرور زمان توسعه­ی معنایی داشته است.
  2. معانی واژه­ی نفس در شاخه­های شمالی شرقی و غربی سامی به معنای استراحت کردن، نفس کشیدن، حیات، روح، ذات، رغبت، خون، شخص و قبر است و در شاخه­های جنوبی سامی علاوه بر معانی فوق به معنای وزیدن، پاکیزگی، نزاع و منافسه نیز آمده­است. نفس به معنای ذات خداوند برترین معنایی است که فقط قرآن به کار برده ­است. البته به صورت ضمیر انعکاسی در عهد عتیق برای خداوند نیز ذکر شده بود.
  3. واژه نفس در معنای استراحت کردن در عهد عتیق کاربرد بیشتری نسبت به عهد جدید دارد در حالی که این معنا در قرآن نیامده­است. از آن جایی که در عهد عتیق چند جا استراحت کردن را به خدا نسبت داده­است این مفهوم در الهیات مسیحی و اسلام جایگاهی ندارد لذا می­ببینم در عهد جدید بسیار کم به کار رفته و آن هم نه در نسبت دادن به خدا، درحالی که در قرآن مطلقا این واژه به کار نرفته است. از سوی دیگر می­بینیم اعراب برای استراحت­کردن از واژگانی دیگر استفاده کرده­اند و شاهد آن فقدان این معنا برای این واژه در شعر جاهلی است.
  4. این واژه در معنای روح در هر سه کتاب آمده­است. در برخی مواضع فقط به معنای روح است و در موارد دیگر با مضاف الیه. مشخص است ادبیات دینی با این واژه آشنا بوده است حتی در عهد عتیق بسیاری از جاها نفس مترادف روح قرار گرفته­است و بالعکس که برخی از مفسران قرآن نیز نفس را با روح در برخی آیات مترادف دانسته اند. با بررسی که صورت گرفت این واژه با توجه به اینکه در عهد عتیق به معنای روح آمده­است اما در جایی دیده نشد به عنوان اسم حضرت عیسی آمده باشد ضمن اینکه این واژه به عنوان اسم فرزند حضرت اسماعیل و یعقوب در عهد عتیق آمده است.
  5. درزبان عبری، عربی و عهد عتیق و قرآن معنای رغبت و آرزو برای واژه نفس بیان شده­است، در حالی‌که این معنا در فرهنگ­های سریانی آمده ولی در عهد جدید نمی­بینیم. این مفهوم در قرآن و عهد عتیق به نوعی به حالت مختلف نفس اشاره دارد که قرآن از آن به نفس اماره و لوامه اشاره کرده ولی در تورات به ویژگی‌های نفس از جمله آرزو و انزجار اشاره شده که می تواند بر نفس لوامه و اماره مطابقت داشته باشد.
  6. این واژه در مفهوم ضمایر انعکاسی در تمامی اشکال در هر سه کتاب مقدس آمده­است و جالب این‌که بیشترین کاربرد را در هر سه کتاب دارد. نکته قابل توجه اینکه در عهد عتیق در شکل ضمایر فاعلی، مفعولی و انعکاسی ظاهر شده­است در حالی که در عهد جدید در شکل ضمایر مفعولی و انعکاسی و در قرآن فقط به صورت انعکاسی و تأکیدی آمده­است. این نشانگر تطور و تحول معنایی واژه را در گستره زمان می‌رساند.
  7. به معنای شخص به صورت مفرد و جمع در هر سه کتاب آمده است و این حاکی از آن است که در بین سامی زبانان این مفهوم معمول و رایج بوده است و کتب مقدسشان هم از آن استفاده کرده­است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Genealogy of the Word “Nafs” in Semitic ‎Languages by Examining Its Meanings in the ‎Qur’an and the Bible

نویسندگان [English]

  • Mohammadali Hemati 1
  • Mohammad Kazem Shaker 2
1 Assistant Professor of the Holy Quran University of Sciences and Education
2 Professor/ Department of Qur’an and Hadith Sciences Allameh Tabatabaee university
چکیده [English]

The application of the word "nafs" and its derivatives in the branches of the Semitic language and its numerous uses in the Qur’an and the Testaments indicate its ancientness and importance. The structure of the word in the northeastern and northwestern branches is “n-p-sh” and in the southern branches is “n-f-s” that indicate its evolution in the process of transition from one branch to another. The present study deals with the genealogy of the word "nafs" in Semitic languages, based on the comparative historical method. In the research process, the commonalities and differences are identified and its uses and examples in the Qur’an and the Testaments are shown. Evidence shows that the commonalities in structure and meaning are far greater than the differences. The word has more semantic development in some branches, the fact that is evident in the Qur’an and the Testments. "Rest" and "life" are two common meanings of the word in all branches, and then other numerous meanings have been extended from these two meanings. Its central meanings in these books mostly refer to transcendental issues such as God, soul and spirit. Some Arabic lexicographers have associated the word with the word "nafas", while this is not the case in other branches of the Semitic language.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Nafs
  • breathing
  • life
  • soul
  • Quran
  • covenants
  • Semitic languages
  1.  

    1. قرآن کریم.
    2. کتاب مقدس (عهد قدیم و جدید)، نرم افزار مژده: شرکت هزاره نو.
    3. آذرنوش، محمد (1383ش)، تاریخ زبان و فرهنگ عربی، تهران: سمت.
    4. آریان پور کاشانی، منوچهر (1384ش)، فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی، اصفهان: جهاد دانشگاهی.
    5. ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت: دارصادر.
    6. احمد بن فارس (1404ق)، معجم مقاییس اللغة، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه.
    7. الاسد، ناصر الدین (1998م)، مصادر الشعر الجاهلی و قیمتها التاریخیة، مصر: دارالمعارف.
    8. جواد علی (1422ق )، المفصل فى تاریخ العرب قبل الإسلام، بیروت: دارالساقی.
    9. سباتینو، موسکاتی و دیگران (1414ق)، مدخل الی اللغات السامیه المقارن، ترجمه: مهدی المحزونی و عبد الجبار المطبی، بیروت: عالم الکتب.
    10. طباطبایى، سید محمد حسین (1417ق)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم: انتشارات جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه.
    11. طبرسى، فضل بن حسن (1360ش)، ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: رضا ستوده، تهران: نشر فراهانى.
    12. طبرسى، فضل بن حسن (1412ق)، جوامع ‏الجامع فى تفسیرالقرآن المجید، بیروت: دارالاضواء.
    13. طریحی، فخرالدین (1375ش)، مجمع البحرین، تهران: نشر مرتضوی.
    14. غانم قدوری، الحمد (1376ش)، رسم الخط مصحف،‌ مترجم: یعقوب جعفری، تهران: نشر اسوه.
    15. فراهیدی، خلیل بن احمد (1409ق)، کتاب العین، قم: نشر هجرت.
    16. قرشی بنایی، علی اکبر (1414ق)، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
    17. مجلسى، محمد باقر (1403ق)، بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار علیهم السلام، بیروت: مؤسسة‏الوفاء.
    18. منَّا، یعقوب اوجین (1975م)، قاموس کلدانی عربی، بیروت: منشورات مرکز بابل.
    19. ولفنسون، اسرائیل (1929م)، تاریخ اللغات السامیه، مصر: لجنة التالیف و الترجمة.
    20. Beeston, A.F.L., & Ghul, M. A. (1982), Sabaic Dictionary (English-French-Arabic). Belgium: Peeters Publishers.
    21. Black, Jeremy; Et Al. (2000), A concise dictionary of Akkadian. Wiesbaden: Harrassowitz Verlag.
    22. Costaz, Louis, S.J. (2000), Dictionnaire Syriaqus- Français, Syriac-English Dictionary. Beirut: dar el- machreq.
    23. De Lacy .O.L. (1923), Comparatve Grammer of the Semitic languages. New York.
    24. Dillmann, Augusti, (2012), Lexicon linguae aethiopicae, Weigel.
    25. Gesenius, W. (1882). A Hebrew and English lexicon of the Old Testament: including the Biblical Chaldee. Houghton, Mifflin and Company.
    26. Jastrow, Marcus, (1903), A dictionary of the Targumin. London: New York, Pardes Publishing House.
    27. Littmann, Enno. (1914), Semitic Inscription Section a Nabataen Inscriptions from the Southern Hauran. Leiden, Brill.
    28. Macuch, R. (1963), A mandaic dictionary. London, Oxford university press.
    29. Margoliouth, MRS, (1903), A Compendius Syriac of R.payne Smith. Oxford at the Clarendon press.
    30. Orel, V. E. & O. V. Stolbova, (1995), Hamito-Semitic Etymological Dictionary: Materials for a Reconstruction. Leiden: Brill.